تمـام درد مـن ایـن اســــــــت !
و شب ها با تـو نمی گـذرنــد...
تمـام درد مـن ایـن اســــــــت !

استادی داشتیم که میگفت:
"دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!"
میگفت: "جان، از دستها جریان پیدا میکند"!
قبل ترها، همدیگر را میدیدیم.
دست همدیگر را می گرفتیم.
هم را بغل میکردیم.
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...
بعدتر، اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...
مدتی بعد،صورتک ها و شکلک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
"هاگ(hug)" یا یک بوسه فرستاده بود.یا هر چیزی...
چندوقت پیش هم، یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت......
همان موقع عضویتم را لغو کردم.
ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
ولی هنوز (کلمه) هست...
من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.
این آخرین چیز است...
✔✔ همین الان غرورت را بزار کنار
و اگه عزیزانت کنارت هست
دستش رو بگیر
و بگو: دوستت دارم
و اگه کنارت نیست
گوشی رو بردار
و بهش زنگ بزن
و بگو: دوستت دارم
فقط ۲ ثانیه زمان کافیست
نگذارید کلمات هم از بین برود.
نیامدن هـــزار بـهـانــه میخواستــــ و
آمـدن یکی ؛
دلتنگتـــ بودم ...

وقتی با یه حرصی میگم تو عزیزِ دلِ منی
یعنی جونم به جونت بسته ست ...
یعنی نباشی , خندم گریه ست و روزم شبه ...
یعنی , تا وقتــی ایـن نبض و ضربان این قلب مـیـزنه ؛
پـا بـه پـاتـَم ...
یعنـی
تا همیـشـــه عاشقتم دیـوونـه ی من ...
ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﺳﻮﭘﺮﯼ ﺩﻟﺖ ﻟﻮﺍﺷﮏ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ....
ﺍﮔﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﭘﺎﺭﮎ، ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﺏ ﻧﺸﺪﯼ ...
ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻣﯿﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺭﯼ ...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﭼﻮﺑﯽ ﻭ ﭘﻔﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ ....
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯼ !!
ﺑﺸﯿﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﭼﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﻟﺖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ....
عشق رازی است مقدس