moonlight.jpg

شب دوباره آمد

و چه سرد است امشب

من نبینم ماه را بر چشمم...

کجا رفت آن نور در گستره ی امشب من؟..

من به راه افتادم

و به دنبال جا پای ستاره رفتم

ترسم از فاصله ها

ابر چون دیواری

بین من و ماه

و در این بیشه ی سرد

نباشد آواز

و حتی نشنیدم امشب

نوای حزن بومی

و صدای خش خشی از بوته

سایه ها از پس سروان بلند

بیست امشب پیدا

و هم صحبت من

شبنم بوسه زده بر گلها

گفتم به گل سرخ با گریه

که کجا آیینه ی ماه هویدا دارد

نور زرد خورشید؟؟..

آن گل سرخ به من گفت

در این نزدیکی است

چشم بینا خواهد

که ببیند ماه را در پس ابر..