قلب شکسته...
قلب شکسته...
قلب شکسته ام
سالهاست که روی دستم مانده
بیچاره نه راه پس دارد نه راه پیش
بینوا فقط بی رمق نبضی می زند
یعنی من هم هستم...
مشتم را کمی باز می کنم تا صدای تاپ تاپ نحیفش را بشنوم
تا از این خاطر تلخ نرود که نرود
که بدجور روی دستم مانده است
ولی از شما که پنهان نیست
هنوز نبض میزند
هنوز عشق را تا ته سر می کشد...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 23:54 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس