چقدر دور شده ای...

اما از همان دورها می آیی که نا نوشته هایم را بخوانی

آغوش نوشته هایم فروختنی نیست

بوسه ی قلمم بر کاغذ قیمت ندارد

بدن پر وسوسه ی اندیشه ام را عریان نخواهم کرد

تا لحظه ای دستهای....

انکار نمی کنم..

دستهایت را دوست دارم

دستهای گرم و روشنت را

اما روحم را نمی فروشم حتی اگر بهایش آغوش بی دغدغه ی تو باشد....