خبرت از من هست؟؟؟...

خبر از من داری؟...
خبر از دلتنگی های من چطور؟...
و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند...
خبرش رسیده که مرده اند؟؟؟...
هیچ سراغ دلم را میگیری؟؟...
کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟..
مچاله ام از دلتنگی؟..
آه.... که هیچ کلاغی نساختیم میان هم
وجدانت راحت..
خبرهای من به تو نمی رسد....
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 19:52 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس