بهت گفتم دوستت دارم...
بهت گفتم دوستت دارم...
گفتی برو....
میدونی عزیز من وقتی کسی رو دوست داری حاضری جونتو براش بدی
بهت گفتم دوستت دارم...
واسه داشتن تو حاضرم زندگیمو بدم
حاضرم دنیامو بدم تا دوباره صورت ماهتو ببینم...
تا دوباره لبخند زیباتو ببینم...
دوباره شادیتو ببینم..
دوباره چشماتو ببینم...
چشمای نازت رو ببینم....
وقتی بهم میگی برو..
انگار تموم دنیا اواره روی سرم
انگار توی این دنیا شدم تک و تنها
شدم یه عاشق اواره....
یه مجنون ویرونه...
وقتی بهم گفتی برو....
این قلب حساس من خیلی سریع شکست
دیگه شده بودم یه مرده متحرک
یه ادم سرد...
یکی که....
یکی که دیگه کم کم داشت تو خودش میمرد
قلبم مرد....
روحم مرد....
دلم مرد....
جسمم مرد....
منم مردم....
تو کجا بودی وقتی که مردم...
وقتی که غریبانه در میان اشنایان مردم...!
توکجا بودی...
توکجا بودی...
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:38 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس