میشمارم....

میشمارم..
اشک های ریخته...
سیگارهای سوخته...
موهای سفیدم را...
چروک های پیشانی ام را..
جای زخم هایم را....
تکه های شکسته ی غرورم را...
بغض های فرو خورده ام را...
دوستت دارم ها و عاشقتم گفتن های روی دلم مانده را....
شبهای مردنم را...
در آخر هم مهم ترین دارایی ام را میشمارم...
دوست داشتنت را...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 19:32 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس