عشقی آلوده به نومیدی و درد .........
عشقی آلوده به نومیدی و درد
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:42 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس