پیام عاشقانه...

می خزی زیر پوستم
با تنم یکی میشوی...با تنم نفس می کشی...
با حنجره ام حرف می زنی
با دستهایت دستهایم را می گیری و می فشاری
با من درد را تجربه می کنی در لحظه های هیچکس نبودن
با ملحفه ها هم آغوش می شویم جای تنمان می ماند روی تخت
با هم میگوییم عاشقت هستم
با هم عشق را تجربه می کنیم
بی هم سر هم داد می زنیم
بی هم دلواپس می شویم که نکند آن دیگری رنجیده باشد
با هم توی دل هم جا باز می کنیم
بی هم یکهو عاشق عاشق می شویم
پیغام عاشقانه می فرستیم
ازآن پیغام هایی که فقط دل می داند طعمش را...
و این پیغام های کوتاه مثل یک گنج است
و عطرش
می پیچد زیر پوستم مثل
عطر تن تو...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:37 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس