کنار ایستگاهی که بوی تورا میدهد، میمانم
حالا که رفتهای
دل دلیل میآورد و
عشق گریه میکند
با این همه
جالی خالیات پُر نمیشود
نه با خیال و نه با خاطره
حالا که رفتهای
میمانم کنار همین ایستگاه
که بوی تو را میدهد
میمانم و دست تکان میدهم
برای مسافرانی که تو رو گم کردهاند
دل دلیل میآورد و
عشق گریه میکند
با این همه
جالی خالیات پُر نمیشود
نه با خیال و نه با خاطره
*****
حالا که رفتهای
میمانم کنار همین ایستگاه
که بوی تو را میدهد
میمانم و دست تکان میدهم
برای مسافرانی که تو رو گم کردهاند
*****
حالا که رفتهای
نَه ستارهها را دوست دارم
نه آفتاب را
چگونه بیتو میمیرند و
زنده میشوند!؟
نَه ستارهها را دوست دارم
نه آفتاب را
چگونه بیتو میمیرند و
زنده میشوند!؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16:41 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس