تنگ غروب

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه ی غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره
بعضی وقتا که میای سر روی شونم میذاری
تموم غصه ها رو از دل من بر میداری
اما این فقط یه خواب..خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره
غم می شینه تو حنجره..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 17:39 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس