melancholy_autumn.jpg

Image

تو را در آسمان شرق می جویم جایی که

آرزوهای نقره ای من خانه دارند.


تو را در حسرت یک قوی تنها ،تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده،

و مغرب گیسوان فرشته هایی که

هرگز زمین را ندیده اند می جویم.


چشمهایت ارمغانی مهربانی و عشق است ،

بگو من در کدام یک از خیابانهای آن زاده خواهم شد؟


من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم

" دوستت دارم "را .....و دلم می خواهد شکوفه ها

وکوهستانها گرد من جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند .


دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود.

فانوسهای مهربانی ات را بر سر راه من بر افراز

 تا در بیشه های زشت و مه آلود گناه گم نشود.


مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها رها مکن

و پرنده ها و ابرها را از من مگیر


دوست دارم در زیباترین آسمان تو زندگی کنم ودوشنبه ها

با رودخانه ها و رازیانه ها به گردش بروم.


سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید 

 شبها گاهی در جستجوی تو پوست تاریک

شب را لمس می کنم و حتی از سنگها سراغت را میگیرم...