takksavaar

و من این بار

از تپش های این دل بیقرار

در دل تاریکی این شبهای پر سکوت

تنها تو را می شناسم

و تو

تک سوار لحظه های منی

و از میان حصارهای سرد انتظار

یقین کردم که غزلخوان لحظه های بودنت هستم

که کوچکترین نشانی از تو

دلم را می لرزاند

و

شیشه ی نازک سکوتم را می شکند

سکوتم اندکی شکست

به گرمای صدای تو

دوباره جاودانه شد

دلم به آرزوی تو

دوباره زنده شد تنم به گفتگوهای تو

حریم سخت و سرد را

شکست واژه های تو