تک سوار...

و من این بار
از تپش های این دل بیقرار
در دل تاریکی این شبهای پر سکوت
تنها تو را می شناسم
و تو
تک سوار لحظه های منی
و از میان حصارهای سرد انتظار
یقین کردم که غزلخوان لحظه های بودنت هستم
که کوچکترین نشانی از تو
دلم را می لرزاند
و
شیشه ی نازک سکوتم را می شکند
سکوتم اندکی شکست
به گرمای صدای تو
دوباره جاودانه شد
دلم به آرزوی تو
دوباره زنده شد تنم به گفتگوهای تو
حریم سخت و سرد را
شکست واژه های تو
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 19:44 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس