چشمهایم...
چشمهایم...

تمام روز...
تمام شب...
تمام لحظه ها....
ابرهای پاییزی به چشم هایم کوچ کرده اند
انگار خیال مهاجرت از سرشان پریده
چنان مانده اند
که انگار جای بهتری پیدا نخواهند کرد
اصلا برای چه می بارند...؟؟
شاید دلشان برای کسی تنگ است
راستی؟...
آیا دلی هم مانده؟؟..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 0:4 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس