چه آرام در خود شکستم..
چه آرام در خود شکستم
چه دلتنگ تنها نشستم
نشستم به هوای تو من
با تو آرامم پس از این به خدا
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری
ای وای...
با من و دل تو بگو چه گذشت..
با دل زار و شکسته ی من
پر بکشد به هوای تو آه
کی برسد تن خسته ی من
چه سازد دل تنگ دیدار
چه گوید با عکس دیوار
نشیند به هوای تو دل
تا که باز آیی گل گمشده ام
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از در به دری
ای وای....
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 22:39 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس