تقصیر خودته

چرا گذاشتی اون پاش به زندگیت باز بشه؟

من چی کم گذاشتم؟

تا جایی که در توان داشتم هرچی خواستی برات انجام دادم

فقط عجله کردی

از هول حلیم افتادی تو دیگ

واسه ازدواج عجله داشتی

صبر نکردی

چرا اونروز که با اون مردیکه رفته بودی دانشگاه بیرجند واسه المپیاد ورزشی به نسرین دروغ گفتی که من میدونم که با اون مردیکه نامزد کردی؟

چرا دروغ گفتی که نامزد کردی باهاش؟

چرا گفتی به علی نگه که تورو دیده؟

چرا دروغ گفتی مجتبی میدونه؟

چرا نخواستی من بدونم؟

اگه واقعا به من دروغ نگفتی چرا روز امتحان حسابرسی دروغ گفتی که ماشین داری؟

چرا با ماشین اون اومدی خونه؟

من بخاطر اینکه دوستت داشتم چیزی نگفتم بهت و به روت نیاوردم

تو ازش میترسیدی

نمیدونم چه آتو و نقطه ضعفی ازت داره که مثل موم تو دستاش نرم شدی و مسخ اون شدی

نمیدونم چرا تمام اون دوسال رو به خاطر دروغای یه آدم چشم چرون  و بددهن ریختی دور و پلهای پشت سرتو خراب کردی؟

منو تو روزای خوبی باهم داشتیم

ولی تو خرابشون کردی

اگه یکم صبر داشتی الانم کنار هم بودیم

من بدبختیتو دیدم و بهت گفتم ولی تو باورم نکردی

کاش

کاش

کاش

کاش یک بار به من اعتماد میکردی

کاش بهم میگفتی من چیم از اون کمتر بود که منو سریع ول کردی

شاید بدونم این بدبختی تو آتیشش از گور کی بلند میشه

همون دوستایی که دورو برت بودن

همون ریحانه

همون ریحانه ای که اون مردیکه بهم گفت قبلا باهاش دوست بوده

من همه چیزو میدونم

میدونم باعث آشنایی تو با اون ریحانه بود

میدونم

همون ریحانه ای که تا منو میدید زیر گوشت وز وز میکرد

همون ریحانه ای که به اون مردیکه گفته بود تو منو داری

منم خودمو مقصر میدونم

چون بیش از حد بهت اعتماد داشتم

من که هروقت میفهمیدم ازم ناراحتی سریع ازت عذرخواهی میکردم و هرکاری میکردم تا از دلت دربیاد

کاش یه بار بعد از ماجراهای ماه رمضون پارسال میومدی تا با هم حرف بزنیم

تو زندگی خودتو خراب کردی

خودتو بیشتر بدبخت کردی

اون که خیلی دوستت داشت چرا حالا کنارش نیستی و تنهاش گذاشتی؟؟؟؟

اون که همیشه هواتو داشت چرا الان کنارش نیستی تا بیشتر هواتو داشته باشه؟؟؟

بدبختیتو توی خواب دیدم

عامل بدبختیت خودتی

عامل بدبختیت ترسی بود که داشتی و داری

عامل همه این ماجراها تویی که گذاشتی اون بیاد تو زندگیت

بخاطر کارات همه دوستاتو از خودت دور کردی

عامل تنهاییت خودتی

و خودت میتونی همه چیزو درست کنی

کاش فقط یکبار تو زندگیت ترس رو میذاشتی کنار

دلم برات میسوزه

خودتو بدبخت کردی

دل به کسی دادی که اصلا دوستت نداشت

خودتو و خانوادتو به فحش کشید جلوم

تورو با خودش به لجن کشید

دلم برات میسوزه

دوسال بهم ترحم کردی ولی من نمیخوام بهت ترحم کنم

فقط دلم برات میسوزه

برو به گذشته فکر کن

به کاری که کردی و نباید میکردی

اشتباهتتو اصلاح کن

زندگیتو از اول بساز

به منم دیگه فکر نکن هرچند میدونم فکر نمیکنی به من چون اون مردیکه بهت اجازه نمیده


نمیخوام زخم زبون بزنم

ولی گاهی دلم ازت متنفر میشه

شاید اون ته دلم یکم احساس بهت داشته باشم

ولی دیگه نمیخوام به گذشته برگردم

گذشته ای که باعث شد جلو خونوادمو جلو همه فامیل و جلو همه دوستام و جلو وجدانم سرافکنده بشم

برو

مطمئنم کسی تو زندگیت خوشبخت میشی و برات دعا میکنم

هرهفته که میرم مشهد برای همه دعا میکنم

نمازاتو توی حرم میخونم

برو

برو

برو

درس و زندگیتو باهم بساز

هنوز واسه ناامید شدن زوده

ادم باامید زنده س

.

.

شاید حسرت گذشته رو بخورم ولی با بدی که از تو دیدم دیگه حسرت نمیخورم

توهم ازدواج میکنی

یعنی باید ازدواج کنی

خوشبخت میشی

دلم خیلی برات میسوزه

برو بچسب به زندگیت

اگه تلخه کاری کن تاشیرین بشه

بهت گفته بودم که نمیخوام به زور تورو برای خودم نگه دارم

توگفتی نمیخوامت منم رفتم برای نخواستنت بهم دلیل ندادی ولی من رفتم

چون نمیشه بزور کسی رو عاشق خودم نگه دارم

نمیخوام با زور و تهدید و دروغ کسی رو برای خودم نگه دارم

اگه میخواستم میتونستم تورو نگه دارم

همونطور که اون مردیکه با دروغاش راجع به من تور از من گرفت و با چرب زبونیاش تو و خانوادتو نرم کرد

و تورو به طرف خودش کشوند با دروغ

ولی من ادم نامردی نیستم

اگه نامرد بودم هرچی که بین منو تو بود رو به اون ادم لاشی میگفتم

من چیزی از رابطمونو به اون نگفتم جز همون رد و بدل کردن جزوه و کتاب

همین

اگه چیزی از من شنیدی دروغ بوده

درمورد اون حرف در مورد مامانت من بخاطر گفتنش هیچ قصدی نداشتم

حق داری بخاطر اون حرف منو نبخشی ولی کاش همه چیزو میدونستی بعد قضاوت میکردی از فقط از روی یه نقل قول که بیشترش دروغ بود

ازت میخوام منو ببخشی هرچند اگه نبخشی هم حق داری

منم سعی میکنم ببخشمت هرچند سخته

برو دنبال زندگیت

.

..

.

نمیدونم میدونی یا نه

که مامانم بعد اون قضیه ها زنگ زد خونتون و با مادرت حرف زد ولی مادرت پشت تلفن جواب منفی رو غیرمستقیم داد

مگه تو بهم نگفتی تو اقدام کن و به مامانم زنگ بزن اگه مامانم به هر علتی مخالفت کرد منو سمیرا بقیه شو درست میکنیم و مامانمو راضی میکنیم؟

چرا اینکارو نکردی؟

اصلا بگو ببینم اون چیزایی که به سمیرا میدادم بهت میداد؟

چرا سمیرا هم مثل خودت اب زیرکاه بود و دروغ میگفت و وقتی پرسیدم پایان نامه چی شد بهم نگفت دست اون مردیکه س و گفت دادم کاربن تا درستش کنه؟

خیلی حرف دارم ولی نمیتونم بگم چون دلم ازت خیلی پره

الانم چسبیدم به درسم و کارم و به گذشته فکر نمیکنم

توهم بچسب به درست و به گذشته فکرنکن

اگه اشتباهی کردی درستش کن

انشالله خوشبخت باشی