خسته...

خسته ام از تکرار فرداهایی که امروز میشه وتو نیستی
خسته ام از بغضی که هرروز به اشک تبدیل میشه
خسته ام از امید ی که هرروز داره کم رنگ تر میشه
کاش یه روز دستای گرم تو پایان تمام خستگی های من باشه
لبخند مهربان توسر امد همه اشکام
کاش یه روزی دوباره پناهم بشی.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ساعت 13:17 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس