حسود شده ام...
حسود شده ام...

حسادت می کنم به رنگ دیوار
وقتی اتفاقی سایش بدنت به پوستش را حس می کند
حسادت می کنم به آفتاب
وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی می بخشد
حسادت می کنم به برگ گیاه
وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هیجان زده می کند
و بی تاب و چرخان
حسادت می کنم به تختت
که همه روزه به هم آغوشی شبت پریشان و بهم ریخته است
و به اتاقت
که لذت بودن با تو را همیشه می چشد
و به آیینه ات
که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 23:55 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس