مرا رها مکن..

مرا حوالی این یادها رها مکن
مرا با هوهوی باد و لرزش این درختان رها مکن
حالا که دیگر مثل قدیم
بیدها مجنون نیستند
حتی دیگر آدمیان نیز زیر بار آهن و سیمان
عاشقی از یادشان رفته است
و هیچکس نمی پرسد
این همه چراغ
این همه افسون برای چیست..
اصلا چه رابطه ای میان خیال باد
و روییدن آسمانخراش است..
چه رابطه ای میان تبسم و سیمان است
مرا حوالی این یادها رها مکن
که اثری از سوز و ستاره و زخم تازه نیست
که همه دردها از بی دردی است
و علاج حتی آتش نیست
به گمانم آتش های این روزگار فقط دودی است
و نه هرمی گدازنده
که بسوزاند هجوم این همه دلهای سرد
این همه چشمان بی رویا
که از پس هر دیوار
به خاطره ی خیابان سرک می کشند
مرا حوالی این یادها رها مکن
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 11:54 توسط مجتبی
|
عشق رازی است مقدس