به تو نگفته بودم
به غریبه ها اعتماد نکن
غریبه دوم که بیاید غریبه اول میرود
غریبه سوم که بیاید غریبه دوم میرود
هیچکدام از این غریبه ها نخواهند دانست
رنگ دلخواه تو آبی بود
تو هر شب با ماه حرف میزدی
گیسوان کاکلی ها را شانه میکردی
هیچکدام از این غریبه ها نخواهند دانست
تو شبی در مرگ خروس حنایی تا صبح گریستی
مگر نگفته بودم به غریبه ها اعتماد نکن
غریبه غریبه است !
این قطار زنگ زده لکنته سالهاست
که از جایش تکان نخورده
پاهایت را بردار و یک نفس بدو
هنوز خانه ساحل امن است
برای نهنگی که برای خودکشی آمده است !