این روزها، تنهاییم را ساده منگر
دور از تو این شیداییم را ساده منگر

در سینه ام فواره از غم می تراود
این سینه سوداییم را ساده منگر

داراییم چندی غزل، یک بغض شعرست
این شعرها، داراییم را ساده منگر

قبلا فقط چایی رفیق هر شبم بود
سیگار بعد از چاییم را ساده منگر

حتی خدا، حتی خدا تنهای تنهاست
این باور یکتاییم را ساده منگر

فرهاد اگر مجنون نبود عاشق نمی شد
شیرین من لیلاییم را ساده منگر

گفتی برو
رفتم. . .
ولی، تنها نماندی
تنها منم، تنهاییم را ساده منگر!